Notice: Trying to get property of non-object in /home/bemantai/public_html/wp-content/plugins/wordpress-seo/frontend/schema/class-schema-utils.php on line 26

داستان زيباي هميشه يك راه حل وجود دارد

داستان كوتاه هميشه يك راه حل وجود دارد

داستان كوتاه هميشه يك راه حل وجود دارد روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.   کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد …

ادامه نوشته »

داستان زيباي عشق واقعي مارمولك

عشق واقعي يك مارمولك

داستان عشق واقعي يك مارمولك شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه …

ادامه نوشته »

داستان زيبا و خواندني ازدواج يوسف و زليخا

داستان عشق زليخا به يوسف

حكايت عشق زليخا به يوسف هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى …

ادامه نوشته »

داستان ليلي و مجنون

داستان زيباي ليلي و مجنون

داستان ليلي و مجنون بی شک بارها نام لیلی مجنون را شنیده ومی خواهید بدانید داستان دلدادگی این دو چیست که اینقدر بر سر زبان هاست وحتی ضرب المثل کوی وبرزن شده است . می خواهم خیلی خلاصه داستان را بیان کنم هر چند شما دوستان عزیز استاد مایید . …

ادامه نوشته »

داستان زيباي صحبت كردن حضرت سليمان با مورچه

داستان زيباي صحبت كردن حضرت سليمان با مورچه

ماجراي صحبت كردن حضرت سليمان با مورچه حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه …

ادامه نوشته »

داستان زيباي نامه پيرزن به خدا

حكايت زيباي نامه نوشتن پيرزن به خدا

نامه پيرزن به خدا یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزاننوشته شده بود نامه‌ای به خدا !   با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور …

ادامه نوشته »

داستان هاي زيباي ملانصرالدين

حكايت هاي ملانصرالدين

حكايت هاي زيبا و شنيديني ملا نصرالدين داستان خویشاوند الاغ   روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟   ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان …

ادامه نوشته »

داستان زيباي خوشبخترين آدم …

داستان زيباي خوشبخترين آدم

حكايت زيباي خوشبخت ترين آدم ها پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:  «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»   تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند  تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.   …

ادامه نوشته »

داستان زيبا و شنيدني دختر سي دي فروش

داستان دختر CD فروش

داستان زيباي دختر CD فروش پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.   هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون…   بعد از …

ادامه نوشته »

داستان زيبا و شنيدني كدام گوري بودي؟

حكايت كدام گوري بودي؟

حكايت كدام گوري بودي؟ مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش   مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دور و برش را …

ادامه نوشته »